how much i love you so...
چندپارتی جونگین(p3/پارت سوم)
علامت تو:○
علامت دیگران:_
و حالا... همون پسر، با قیافهای پختهتر و صدبرابر جذابتر از اون موقع، و با لبخند قشنگ و همیشگیش جلوت وایستاده بود.
طوری که انگار میدونست قراره با چه کسی ملاقات کنه؛ اما این فقط تو نبودی که با دیدنش شوکه شده بودی.
قطعا دلیلِ مکث و وقفهش، و دلیل خیره شدنِ طولانی مدتش این بوده که بعداز اینهمه سال، میخواسته قیافهی حدیدت رو توی ذهنش ثبت کنه.
اما دیگه نتونستی تحمل کنی.
با لحنِ ناپایدار و صدایی لرزون، سکوت بینتون رو شکستی:" ی... یانگ جونگین؟!!"
خندهی بلندی سرداد و دستاش رو ازهم، به نشونهی بغل باز کرد.
کیف و مدارکی که توی دستت داشتی، با شل شدنِ دستات ناخداگاه به روی زمین افتادن؛ اما کی اهمیت میداد؟!
با شتاب به سمتش دویدی و محکم خودت رو توی آغوشش رها کردی.
همینطور که میخندیدی و اسک توی چشمای هردوتون جمع شده بود، گفتی:" باورم نمیشه خدایا... واقعا خودتیی؟؟؟!!!!"
جسمش رو ازت فاصله داد و توی چشمای اشکیت نگاه کرد.
_خوب نگاهم کن... خودمم نه؟! خودِ خودمم!
دوباره توی بغلت فشارش دادی و گفتی:" چطور ممکنه..."
اینبار که دوتاتون از آغوش همدیگه فاصله گرفتین، از توی جیب داخلیِ پالتوش کارتی درآورد و جلوت گرفت.
_من... مدیرعامل شرکت AL، یانگ جونگینم. همون شرکتی که درخوایت قرارداد باهاش رو دادین. صاحب کسب و کارمون ازم خواست قبل از جلسهی آشنایی یکم راجعبه شرکتتون تحقیق کنم. طبق اطلاعاتی که برامون فرستادن، وقتی فایل تیم بازاریابی رو باز کردم، به اسم و عکسی برخوردم که بیشار اندانزه برام آشنا بود. اون تو بودی ا/ت!
این جمله، باعث شد دوباره لبخند ملیحی روی لبت شکل بگیره که ادامه داد:" شرط میبندم که نمیدونستی چقدر خوب میتونی از فرصتهام استفاده کنم! درخواست شرکتتون رو قبول کردم؛ اما شرطم این بود که جلسهی آشنایی و امضای قرارداد رو، فقط و فقط با تو انجام بدم...!"
○مرسی مرسی مرسییی جونگین که پیدام کردی. مرسی که باعث شدی دوباره ببینمت...
آروم، دستی روی موهات کشید و گفت:" بعداز اینهمه سال... چطور میتونستم چشمای پف کره از گریهت رو یادم بره؟! روزی که داشتم میرفتم، از هر روزی برام عذابآورتر بود!
ادامه دارد...
#yuji
#تکپارتی#چندپارتی#سناریو#سناریو_درخواستی#درخواستی#استری_کیدز#اسکیز#فیک#فیکشن#رمان#وانشات#هان#جیسونگ#هیونجین#بنگچان#بنگ_چان#سونگمین#لینو#فلیکس#جونگین#آی.ان#چانگبین
علامت تو:○
علامت دیگران:_
و حالا... همون پسر، با قیافهای پختهتر و صدبرابر جذابتر از اون موقع، و با لبخند قشنگ و همیشگیش جلوت وایستاده بود.
طوری که انگار میدونست قراره با چه کسی ملاقات کنه؛ اما این فقط تو نبودی که با دیدنش شوکه شده بودی.
قطعا دلیلِ مکث و وقفهش، و دلیل خیره شدنِ طولانی مدتش این بوده که بعداز اینهمه سال، میخواسته قیافهی حدیدت رو توی ذهنش ثبت کنه.
اما دیگه نتونستی تحمل کنی.
با لحنِ ناپایدار و صدایی لرزون، سکوت بینتون رو شکستی:" ی... یانگ جونگین؟!!"
خندهی بلندی سرداد و دستاش رو ازهم، به نشونهی بغل باز کرد.
کیف و مدارکی که توی دستت داشتی، با شل شدنِ دستات ناخداگاه به روی زمین افتادن؛ اما کی اهمیت میداد؟!
با شتاب به سمتش دویدی و محکم خودت رو توی آغوشش رها کردی.
همینطور که میخندیدی و اسک توی چشمای هردوتون جمع شده بود، گفتی:" باورم نمیشه خدایا... واقعا خودتیی؟؟؟!!!!"
جسمش رو ازت فاصله داد و توی چشمای اشکیت نگاه کرد.
_خوب نگاهم کن... خودمم نه؟! خودِ خودمم!
دوباره توی بغلت فشارش دادی و گفتی:" چطور ممکنه..."
اینبار که دوتاتون از آغوش همدیگه فاصله گرفتین، از توی جیب داخلیِ پالتوش کارتی درآورد و جلوت گرفت.
_من... مدیرعامل شرکت AL، یانگ جونگینم. همون شرکتی که درخوایت قرارداد باهاش رو دادین. صاحب کسب و کارمون ازم خواست قبل از جلسهی آشنایی یکم راجعبه شرکتتون تحقیق کنم. طبق اطلاعاتی که برامون فرستادن، وقتی فایل تیم بازاریابی رو باز کردم، به اسم و عکسی برخوردم که بیشار اندانزه برام آشنا بود. اون تو بودی ا/ت!
این جمله، باعث شد دوباره لبخند ملیحی روی لبت شکل بگیره که ادامه داد:" شرط میبندم که نمیدونستی چقدر خوب میتونی از فرصتهام استفاده کنم! درخواست شرکتتون رو قبول کردم؛ اما شرطم این بود که جلسهی آشنایی و امضای قرارداد رو، فقط و فقط با تو انجام بدم...!"
○مرسی مرسی مرسییی جونگین که پیدام کردی. مرسی که باعث شدی دوباره ببینمت...
آروم، دستی روی موهات کشید و گفت:" بعداز اینهمه سال... چطور میتونستم چشمای پف کره از گریهت رو یادم بره؟! روزی که داشتم میرفتم، از هر روزی برام عذابآورتر بود!
ادامه دارد...
#yuji
#تکپارتی#چندپارتی#سناریو#سناریو_درخواستی#درخواستی#استری_کیدز#اسکیز#فیک#فیکشن#رمان#وانشات#هان#جیسونگ#هیونجین#بنگچان#بنگ_چان#سونگمین#لینو#فلیکس#جونگین#آی.ان#چانگبین
- ۴.۳k
- ۱۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط